وقتی گریبان عدم با دست خلقت میدرید
وقتی ابد چشم تو را پیش از ازل میآفرید
وقتی زمین ناز تو را در آسمانها میکشید
وقتی عطش طعم تو را با اشکهایم میچشید
من عاشق چشمت شدم، نه عقل بود و نه دلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
یک آن شد این عاشق شدن، دنیا همان یک لحظه بود
آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانتم ربود
وقتی که من عاشق شدم شیطان به نامم سجده کرد
آدم زمینی تر شد و عالم به آدم سجده کرد
من بودم و چشمان تو نه آتشی و نه گلی
چیزی نمیدانم از این دیوانگی و عاقلی
افشین یدالهی

در میان هر سیب .. دانه هایی محدود
در دل هر دانه .. سیبها نامحدود
چیستانی است عجیب..
دانه باشیم یا سیب؟
در دل هر دانه .. سیبها نامحدود
چیستانی است عجیب..
دانه باشیم یا سیب؟

در
مثنوی الهینامه عطار آمده است که:
حضرت سلیمان بر گروهی از موران میگذشت.
همه برای خدمت حاضر شدند، مگر موری که تلی خاک پیش لانهاش بود و چست و چالاک ذره ذره خاک را بر میگرفت و به جای دیگر میبرد.
سلیمان او را فراخواند و به وی گفت:
با این جثه کوچک و بنیه ضعیف اگر عمر نوح و صبر ایوب هم داشته باشی نمیتوانی این تل خاک را از پیش برداری.
مور در پاسخ سلیمان میگوید:
من بر موری عاشقم و او برگرفتن این تل خاک را شرط وصال قرار داده است.
میکوشم تا آن را برگیرم و به وصال برسم.
اگر هم نتوانم، لااقل عمر خویش را در این مسیر گذراندهام و میتوانم بگویم که مدعی دروغ زن نیست
حضرت سلیمان بر گروهی از موران میگذشت.
همه برای خدمت حاضر شدند، مگر موری که تلی خاک پیش لانهاش بود و چست و چالاک ذره ذره خاک را بر میگرفت و به جای دیگر میبرد.
سلیمان او را فراخواند و به وی گفت:
با این جثه کوچک و بنیه ضعیف اگر عمر نوح و صبر ایوب هم داشته باشی نمیتوانی این تل خاک را از پیش برداری.
مور در پاسخ سلیمان میگوید:
من بر موری عاشقم و او برگرفتن این تل خاک را شرط وصال قرار داده است.
میکوشم تا آن را برگیرم و به وصال برسم.
اگر هم نتوانم، لااقل عمر خویش را در این مسیر گذراندهام و میتوانم بگویم که مدعی دروغ زن نیست

الهم ان لم ترض عنی..فاف عنی.
.
.
الهی اگر از من خوشنود نشده ای
.
.
اقلا" مرا ببخش..
.
.
الهی اگر از من خوشنود نشده ای
.
.
اقلا" مرا ببخش..

بی امتحان مرا به غلامی قبول کن
.
.
.
رسوا شود دل من اگر امتحان دهد
.
.
.
رسوا شود دل من اگر امتحان دهد







